ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1374

سفرنامه شاردن ( فارسى )

است كه مىگويند دنيا و هرچه در آنست درگذر است و دلبستگى را نشايد ، و هيچ كس نبايد وقت و مال خود را در كار تعمير و ترميم بنايى كه ديگرى بنياد نهاده است ، و به نام او خوانده مىشود صرف و خرج كند . به سخن ديگر به همين سبب فرزندان و وارثان بانى بناهاى عمومى به تعمير و ترميم ابنيه‌اى كه پدرانشان بنا نهاده‌اند همّت نمىورزند . از اين رو آبادانى كاروانسراها پلها ، راه‌هاى عمومى بيش از مدتى كه بايد ، نمىپايد . اغلب مردمان آسپاس نژاد از چركسها ، گرجيها و ايبريها دارند ، و بيشتر آنان در زمانهاى گذشته پيرو مذهب مسيح بودند . قريب صد و پنجاه سال پيش شاه تهماسب و شاه اسماعيل و بعد شاه عباس پس از فتح آن سرزمينهاى شمالى ساكنان آنها را در دسته‌هاى عظيم به هيركانى ، مدى ، پارتيد ، و اين حدود كوچاندند . زيرا هر بار كه پادشاهان ايران اين سرزمينها را فتح مىكردند و به داخل ايران باز مىگشتند مردم آن مناطق بهر حاكمى كه شاه به حكومت گمارده بود مىشوريدند و او را مىكشتند ، و خود زمام حكومت را به دست مىگرفتند ؛ و شاه براى اين كه آتش طغيان و فتنهء آنان هميشه خاموش بماند آنان را به داخل كشور كوچاند . اين گروه براى اين‌كه راحت زندگى كنند ، و از تنگناييها رهايى يابند اندك اندك تغيير مذهب دادند و به اسلام گرويدند ؛ و آنان كه به كيش خود باقى ماندند بدين جهت بود كه به آشاميدن شراب معتاد بودند ، و شراب خوردن در مذهب اسلام حرام است . اينان شرابهاى خوبى مىسازند ؛ همچنين در آباديهاى مجاور اين راه عدهء زيادى هندى سكونت دارند كه برخى بر مذهب و بعضى بىدين مىباشند ، و به سبب مساعد بودن حاصلخيزى زمين ، فراوانى آب ، و سازگارى هوا به اقامت در اين سرزمين خوپذير و رضا شده‌اند . نبايد از نظر دور داشت كه در سراسر اين حدود گروه زيادى در دشتها زير چادر زندگى مىكنند . كار اصلى اين دسته‌ها پرورش گوسفند و گاو و برخى چهارپايان سودمند ديگر است . دهم از آسپاس بيرون رفتم و پس از طىّ چهار فرسنگ كه در مدّت شش ساعت در دشتى هموار و خالى از عوارض خسته كننده راه پيمودم به او چون رسيدم . در اين آبادى پنجاه خانوار زندگى مىكنند . آبادى او چون بر كنار رودى كه در فصل زمستان و بهار پرآب و تندگذر و غرّان است و گذر كردن از آن در اين فصول خالى از